چک


قبلنا یادمه بابام میگفت که چک کشیدن راحته اما پاس کردنش مهمه ....

منم همیشه میگفم که نه اونم اوکی هست....

زمین چرخید چرخید چرخید تا تو این موقعیت قرار گرفتم....

اواخر سال 94 و اوایل سال 95 ...

هیچ وقت فکر نمیکردم دقیقا یه برگه چک کل سالم 95 رو بهم بریزه ....

داستان از اواخر سال 94 شروع شد.....

تو این 5 یا 6 سال گذشته خیلی دوست و آشنا و مدیر تو رفاقتام برا خودم جمع کردم  و هر کدومشون هم برا خودشون یه کاره ای هستن تو شهر ....

تو یکی از جلسات یکی از دوستان پیشنهاد یه کار و سرمایه گذاری رو داد...

پیشنهادش خیلی شیرین بودش...

من باید حدود 5 ماه سال برا اون حجم پول کار میکردم که به دستم بیاد اما اون کار در عرض 1 ماه اون حجم پول رو میرسوند....

بازار رو کامل آنالیز کزدیم با چند نفر از دوستان و جواب مثبت به دوستمون دادیم ...

ناگفته نمایند که دلیل سرمایه گذاری و وارد شدن به اون کار هم شیرینی بازار آشفته بود...

بازار اون محصول ساعتی تغییر قیمت داشت...

امروز با فردا تفاوت کاملا فاحش....

حجم کل معامله هم حدود 300 میلیون ....

در ابتدا از اون محصول 50 میلیون خرید نقدی انجام دادیم و ما بقیش هم یه چک 250 تومنی برای 20 روز بعدش ....

همون خرید اول که 50 تومن بود خیلی راحت رد شدش و ما خیلی خوشحال از اینکه ایشالله تو 250 میلیون بعدی سود بسیار خوبی با توجه به نوسان قیمت بازار خواهیم داشت....

خرید انجام شدش و چک رو به شرکت دادیم ...

از زمانی که خرید دوم رو انجام دادیم بازار نوساناش خیلی خیلی زیاد شد به حدی که دیگه خرید و فروشی انجام نمیشد و همه با تجربه ها کشیده بودنم کنار تا بازار به حالت اولیه خودش برگرده ...

و حالا مای بیتجربه اون وسط بودیم و 250 میلیون پولی که باید کمتر از 20 روز دیگه میدادیمم....

برا اینکه از مهلکه بپریم رفتیم پیش یکی از با تجربه ها و سرمایه دارهای این بیزینس ...

یکمی با هم گپ زدیم و نرخ قیمتهای خودمون رو بهش اعلام کردیم ...

 قیمتهایی که زیر نرخ قیمت شرکت و تمام کشور بود ، فقط به خاطر اینکه این گندی که زدیم رو پاکش کنیم....

اون سود کلان الان تبدیل شده بودش به اینکه فقط اون چک رو بتونیم پاس کنیم ....

حتی بدون یک ریال سود...

 اما غافل از اینکه هیچ کس الان خرید و فروش انجام نمیده حتی اون بیزینس من با تجربش که اندازه سن من فقط تو این کار تجربه داره . همه و همه دست نگه داشتن که قیمتا ثبات پیدا کنه....

شب و روز مثله ثانیه داشت میگذشت و اما هیچ مشتری ای پای محصول نبود ....

به موعد چک رسیدیم و چک رو برگشت زدن ....

و مبالغ بالا هم خیلی سریع روند حقوقییش جلو میره و تا جایی که آماده میشن برای حکم جلب افراد .....

 اینجوری ادامه داستان رو بریم جلو که الان که دارم این متن رو مینویسم بعد 12 ماه اون چک بالاخره رفع به خیر شدش و پاس شد ...

اما یه لحظه تمع دقیقا 1 سال رو از من گرفت ....

برام جالب بود که یکی از با تجربه های این کسب و کار آخر داستان بهم گفت که تو بازار آشفته به هیچ وجه وارد نشو و معامله نکن....

برا من گذشت با هزاران تجربه و خاطرت شرین (زمانی که قرار بود سود بالایی داشته باشبم ) و خاطرات تلخ اما یه چیزی که قبلا برام ثابت شده بود رو یه بار دیگه بهش رسیدم اونم اینکه برا یه چیزی خیلی باید زحمت کشید که بدستش بیاری اما ناگفته نماند چیزی که ارزشش رو داشته باشه