فرشته مرگ لعنتی

طبق معمول همیشه ساعت 4 صبح میرم به سمت رختخواب تا بخوابم !

با کلی کلنجار رفتن دیگه خوابم میبره .....

نزدیکای 7 صبح میشه با صدای زنگ ساعت گوشی از خواب بیدار میشم .....

از خستگی زیاد یه نیم ساعت دیگه ساعت رو کک میکنم که بخوابم ... هنوز چند دقیقه ای نگذشته که ناقوس کلیسا به صدا در میاد (تلفن خونه )

یکم به مخاطب تو دلم بد و بیراه میگم که این چه ساعتی که زنگ زده ...

بعد چند ثانیه مامان گوشی رو جواب میده ...

یهو صدا قطع میشه و سکوت !

شروعش با صدای لرزون و با شدت ناراحتی زیاد....

هنوزم از جام نمی تونم بلند بشم اما گوشام رو تیز میکنم که ببینم چی شده
، بعد چند ثانیه متوجه مرگ یکی از اقوام میشم .... ودلداری مامان به مخاطب پشت تلفن ....

دیگه خواب از سرم پریده.....

وقتی اسم طرف رو مشنوم از تعجب و ناراحتی هیچ کاری نمی تونستم بکنم....

تعجب از اینکه ینی چه که مرده ؟

این که سالم بود....

من پری روزا تو پارک دیدمش و خوش بش کردیم.....

:/   :/

یهو ذهنم رفت به گذشته و خاطرات ....

این که حاجی چقدر خوش اخلاق بود ....

وقتی پاش مینشستی کلی حرف و خاطره میگفت برات و از چیزای خوب حرف زدن....

وقتی رفتم پیش خونواده اولین حرف در وصف حاجی:

چقدر خوش اخلاق و مردم دار بود.....

کل روز داشتم بهش فک میکردم ....

مردم داری و خوش برخورداری!!!!!

چطور میشه که اخر خط مردم ازت اینجوری یاد میکنن....

آدمی که شاید مقام و منصبی نداره .....

تحصیلات بالا نداره .....

اما ....

اما کوچیک و بزرگ اینجوری خطابت میکنن و اینجوری تو تعریفاشون میگنجی.....

حاجی روحت شاد .....

در آرامش ابدی باشی...


فرشته مرگ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

sully 2016

فیلم سینمایی SULLY 2016 با بازی فوق العاده درخشان TOM HANKS
خلاصه داستان:
فیلمی که از روی واقعیت اتفاق افتاده تو سال 2009 ساخته شده ، زمانی که کاپیتان سالی فرودگاه نیوورک رو ترک میکنه اما دقیقا بعد از چند ثانیه بلند شدن از زمین به علت اصابت پرنده ها به هواپیما ، دوتا موتور خود رو از دست میده و نیاز به فرود اضطراری میشه . اما به دلیل وضعیت وخیم هواپیما ناچار به فرود به روی رودخانه هادسون  با 155 نفر مسافر میشه.
خب این اتفاقات از اینجا به بعد رخ میده .
پ ن : دقیقا تو این مواقع حالا کشورش فرقی نداره که کجای دنیا باشی ، تو این لحظه و شرایط تو از دید مردم خیلی محبوب هستی و همه میگن قهرمان.
اما دقیقا تو این شرایط دید مسول جماعت با مردم فرق میکنه اونم 180 درجه تفاوت فاز ...
مردم میگن قهرمان اما مسئول میگه نه بابا قرمان چیه !!!!
تو میتونستی راه  درستر رو انتخاب کنی و تو قطعا اشتباه کردی 
!!

با توجه به پ ن دقیقا همین موضوع در انتظار کاپیتان با تجربه هستش با این موضوع که آیا عمل فرود به روی رودخانه و به خطر انداختن جان 155 مسافر درست بوده یا نه اینکه میتونسته به سلامت به فرودگاه برگرده و به اصطلاح این همه گانگستر بازی در نیاره .....
خب با همه این کش و قوس ها و خبر بازی های رسانه ای بالاخره کاپیتان با تجربه و البته با تیپ شخصیتی فوق العاده و با آرامش خاص خود میتونه تمام قضایا رو به نفع خودش تموم کنه ....

خب...
از کل این داستان دو قسمت فوق العاده داره :

1 ( تیپ شخصیتی کاپیتان
ISTJ

این قسمت رو میتونید یه سر به وب سایت دکتر شیری بزنید و خودتون اونجا براش مطالعه کنید ....

(بنده حقیر فقط در حد فهم خودم از MBTI  میفهمم و مثله هزاران عزیزی که در این دو وجب خاک ایران همه دارن MBTI تدریس میکنن بلد نیستم)


 ( 2
جمله بسیار عالی از TOM HANKS  یا همون کاپیتان SULLY
SULLY:
I'd deliverd a million pasengers over 40 years in the air

but in the end , I'm gonna be judged on 208 second

وقت کردید دانلود کنید و فیلم رو خودتون ببینید و مطمن باشد که پشیمون نمیشید.

SULLY 2016
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چالش مانکن! (لحظه ای بیش از یک لحظه)



چالش مانکن


هر از چند وقتی یه  چالش جدید مد میشه....

گاهی این چالش ها فراتر از حد انتظار میرن و از جنبه تفریح خود خارج میشن و و دست و پا گیر میشن .....

اونموقع به جای اینکه یه لحظه وقتی نگاه میکنی و میبیینی و به جای اینکه لذت ببری میشه یه موضوعی که واقعا تو ذهنت ازیت کننده هستش....

از چالش اب یخ گرفته که یه جورایی دیگه بقال سر کوچه هم بهش دعوت شده بود و دعوت میکرد ...دیگه به یه جایی رسیده بود اگه انجامش نمیدادی واقعا یه جور افت کلاس بود چون که تو لابلای حرفایی که با دوستات میزدی همه ازش صحبت میکردن و با هزار جو آب و تاب اونی که دعوتش کرده بود و اونی که خودش دعوت کرده بود براش کلاس میذاشت...

دیگه همه انجامش میدادن ، از هنرمند داخل وطن گرفته و هنرمند اونور آب ، یکی خودش آب رو سر خودش میریخت یکی به کمک یه نفر دیگه ، یکی با کله میرفت توی آب و یکی هم به نشانه همراهی فقط تا مچ پاش رو تو آب میذاشت....

خب نفس این کار که خیلی خوووبه ، قطعا اون هنرمندی که داره این کمپین رو شروع میکنه با اطلاع کافی داره از یه بیماری و یا یه موضوع خاص حمایت میکنه...

خب بریم سر اصل مطلب...

به قول رضا رشیدپور که تو برنامش گفت که :" ما ایرانی ها تا عسل یه موضوع رو در نیاریم ول کن موضوع نیستیم..."

خب موضوع به اینجا ختم نمیشه....

اگه خودمون و خودمنون باشیم که مشکلی نیست..انقدر بالا و پایین بپر که بمیری...

یه وقتایی دیگه امنیت عمومی رو بهم میریزیم ....و یه مشت آدم رو تو خطر میزاریم....

چند دقیه پیش هم گفتم انگار لعنتی تبدیل به کلاس میشه و باید و باید که انجامش بدیم....

یه مدتی هست که تا دلتون بخاد همه جا و همه کس و تو همه شبکه های اجتماعی پر شده از چالش مانکن ....

فقط کافیه که یه جمع دوستانه جمع باشه و یه دوربین و ما بقی کارها و حرکات رو بسپرید به حس و ژست اون لحظتون ، اونوخ شما هم صاحب کیلیپ چالش مانکن شده اید و از قضا میتونید تا چند روز شاخ بازی در بیارید

خب چالش این دفعه هم توسط افراد سرشناسی از گوشه و کنار ایران داشت حمایت میشد ینی داره میشه... و واقعا بعضی از این کیلیپ ها هم بسیار جذاب و زیبا هست .....

به واسطه همه اینا واقعا نمیدونستم که اصل موضوع چیه و اصلا برا حمایت چه چیزی این همه دارن تلاش میکنن...

یه سرچی کردم با یه کیلیپ مواجه شدم که در مورد بیماری ALS   بود ، گویا بیماریی هست که فرد مبتلا شده بیشتر لحظات زندگیش رو همینجوری سپری میکنه و ما فقط تو یک لحظه اونو زندگی میکنیم...

آخر اون کیلیپ با این پلاکارت تموم میشد:

Every day is a Mannequin Challeng for ALS patients.

خب این کیلیپ و این متن واقعا تاثیر گذار هست .....

خب برگردیم به داخل خاک وطن....

با دوتا قضیه روبرو هستیم .....

1-    1 - همه ما از این قضیه به طور کامل آگاهی داریم و میدونیم که اصلا برا چی داریم برا حدود یک دقیقه میخ کوب میشیم.... خب اگه اینجوره که واقعا دمشون گرم.....

با چند ثانیه فک کردن به این نتیجه میرسیم که این قسمت اول که به طور کامل منتفی هست....مگه میشه ایرانی جماعت برا یه چیزی تحقیق کنه و اصلا مگه میشه وقت بزاره یه تکست مثلا دو صفحه ای رو بخووونه...

کار ما فقط این شده که چرندیات این شبکه های اجتماعی که کل سر و تهش به دو خط نمیرسه ر وبخونیم و آخرش یه حس غرور بهمون دست بده که خب اینم از مطالعه ما.....

خب بگذریم ......

 2 - بزار داستان این چالش رو یه جوری دیگه ببینیم...

یکی از استادام (سمیرا ذاکرانی )خیلی خوب تعریف میکرد:

چالش مانکن شبیه زندگی کردن یک لحظه ، کمی بیشتر یک لحظه است.

خیلی جالبه که میخای یه لحظه رو در همون حالت چند لحظه ای بیشتر ادامه بدی و مزه مزه کنی ....

بگذاری یکم دم بکشه ....و زود تمومش نکنی ....یه لحظه که کش میاد ، مثله یه قرمه سیزی توی یه ظرف سنگی یه صبح تا شب جا بیفته ،  یک لحظه که طولانی تر از یک لحظه است...

چه خوبه که یک لحظه رو خوب میشه که چشید ، کامل زندگیش کرد و زود سراغ  لحظه بعدی زندگی نرفت....

چه خوبه که یک لحظه ، در همون حالت فریز شیم و از زوایای مختلف به خودمون نگاه کنیم .

چقدر چشیدن و زندگی کردن یک لحظه کمی طولانی تر از یک لحظه کار سختی و دشواری هست....

و چقدر مهارت میخاد...

.....اخرین کیلیپ چالش مانکنی که دیدم مربوط به اتاق عمل و انجام عمل سزارین بود....

که پرستار و دکتر داشتن این نمایش رو بازی میکردن و البته نکنه مهم...

"چقدر سخت است و مهارت می خواهد که یک لحظه رو بیش از یک لحظه زندگی کردن"

همین و بس.....

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دور از همه چیز....

چند روز پیش داشتم در مورد وبلاگ نویسی یه جایی میخوندم ....

بالخصوص در مورد نوشتن ....

یه جایی محمد رضا شعبانعلی گفته بود که با اینکه نوشتن یه جاهایی سخت هست اما دیگه قسمتی از وجود خود آدم میشه ، انگار یه جایی که نمی نویسی یه چیزی تو وجودت کمه  و اون هعی داره ادم رو اذیت میکنه....

فک کنم الان حدود یه ماهی شده که اصلا به اینجا سر نزدم بودم ، ینی اصلا دل و دماغ سرزدنش نبود دیگه چه برسه اینکه بخام چیزی بنویسم.....

یه چند هفته پیش داشتم با یکی از دوستانم که چند سالی ازم بزرگتره داشتیم صحبت میکردیم.... بعد چند دقیقه ای که یخمون باز شدش گفتش رضا الان حدود چند ماهی هست که دچار روزمرگی شدم و همیشه از صبح تا شب کارهای بیهوده انجام میدم ، کارهایی که نمیشه حذفشون هم کرد ....

اون خیلی حرفش برام قابل درک نبود  و نمی تونستم خیلی بفهممش .....

که روزمره گی ینی چی و اصلا کار مهم اما بیهوده ینی چی....

الان که خودم گرفتارش شدم خیلی طرف رو میفهممش .....

کار مهم اما بیهوده ....

گرفتار کاری که اصلا هیچ ارزشی برات نداره و فقط روزت رو شب میکنه ....

اصلا دچار موقعیتی میشی که اصلا به تیپت نمیخوره و اصلا خود همین آدم رو اذیت میکنه ....

چون که چیزی که نیستی    ....... اما داری توش قدم بر میداری....



گام بر می دارم اما این گذر بیهوده است


تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است



آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان


آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است



ناخدا !پا از گلیم دور دریاها بکش


بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است



کار با ابرو کمانان آخرش رسوایی ست


تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است



موجها افسارخود را دست ساحل داده اند


کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است



ای درخت پیر از قانون جنگلها نترس


ریشه تا در خاک می ماند تبر بیهوده است


شاعر رضا کرمی



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرفهای روزمره


ارتباط

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرفهای روزمره

عکس نوشته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نگاهی به درون خودت بیانداز

پ ن : منبع وب سایت متم و ویکی پدیا می باشد


ابتدای نوشته رو با حرفای مارتا نوسباوم (Martha_Nussbaum) شروع میکنم.

دنیای درونت را خوار نشمار.

این نخستین و مهم‌ترین توصیه‌ای است که می‌توانم به تو بگویم.

جامعه‌ی ما همه‌ی نگاهش را به بیرون دوخته است:

به جدیدترین خبرها، جدیدترین شایعه‌ها، به آخرین ابزارها و فرصت‌های جدیدی که کمک کنند تا خودمان و موقعیت‌مان را بهتر و بیشتر به رخ دیگران بکشیم.

اما نباید فراموش کنیم که همه‌ی ما زندگی را در قالب یک کودک آغاز کرده‌ایم.

کودک ناتوانی که برای غذا، آسایش و زنده ماندن، به دیگران وابسته بوده است.

بزرگ شده‌ایم. بر محیط خود مسلط‌تر شده‌ایم. مستقل شده‌ایم.

اما نمی‌خواهیم بپذیریم که آن ضعف‌ها و کامل نبودن‌‌ها همچنان در وجودمان باقی مانده است.

شاید آنها را در تراکم نشانه های بیرونی گم کنیم، اما انواع احساساتی که از این ضعف‌ها و ناتمامی‌ها برمی‌خیزند، آماده‌اند تا واقعیت ما را دوباره به ما یادآوری کنند:

ترس از اینکه اتفاق بدی بیفتد و نتوانیم از عهده‌اش برآییم، عشق به کسانی که کمک ما هستند و از ما حمایت می‌کنند، رنج از دست دادن، امید بستن به اتفاق‌های خوب آینده، خشمگین شدن وقتی کسی به چیزی که دوستش داریم آسیب می‌زند.

زندگی احساسی و هیجانی ما، کامل نبودن ما را به یادمان می‌آورد: موجود کامل، نه ترس را تجربه خواهد کرد و نه امید را. نه خشم را و نه اندوه را.

احساسی بودن بد نیست. هیجانی شدن بد نیست. کامل نبودن ایراد نیست. اما مسئله اینجاست که ما، عموماً نسبت به آنها احساس خوبی نداریم. حتی گاهی به خاطرشان احساس شرمساری می‌کنیم.

شاید علتش این باشد که جایی در درون‌مان، می‌دانیم که احساسات و هیجانات، بروز بیرونی کامل نبودن‌ها و وابسته بودن‌هاست.

شاید همین است که مردان جامعه، می‌ترسند وابسته بودن و کامل نبودن خود را آشکار کنند. چون ما تصویر مرد بودن را، با رنگی از کامل بودن و مستقل بودن ترسیم کرده‌ایم.

شاید بخشی از خشم‌های جامعه، ترس‌هایی است که جرات نکرده‌ایم آنها را ابراز کنیم.

شاید بخشی از رو آوردن ما به نمادهای بیرونی، مجموعه‌ی حرف‌های درونی است که نخواسته‌ایم و نتوانسته‌ایم آنها را بیان کنیم.

ما بیشتر یاد گرفته‌ایم که احساسات شخصی هستند. مال خودمان هستند. درونی هستند.

فراموش کرده‌ایم که بیمار شدن، از دست دادن، پیر و ضعیف شدن، رویدادهای گریزناپذیر زندگی همه‌ی ما هستند. رویدادهایی که هر یک، ضعف و وابستگی دوران کودکی را دوباره برایمان زنده می‌کنند.

اما این بار بر خلاف کودکی، آموخته‌ایم که نباید در مورد احساساتمان حرف بزنیم. یا نیاموخته‌ایم که چگونه در مورد احساساتمان حرف بزنیم.

شاید یکی از نقش‌های داستان و داستان گویی همین باشد: شخصیت‌هایی که می‌توانند از حال درونی خود بگویند. بدون ملاحظه‌کاری‌ها و پنهان‌کاری‌هایی که جامعه به ما آموخته است.

***

پیشنهادم این است که زیاد داستان بخوان. زیاد موسیقی گوش بده و مصداق آن داستان‌ها و حرف‌ها و نواها را در زندگی خودت و اطرافیانت جستجو کن.

نگذار درونت تهی بماند.

نگذار احساسات درونی‌ات در انبوه نشانه‌ها و تظاهرهای بیرونی گم شود.

خودت را با داستان و موسیقی غنی کن تا به این شیوه، بر آنچه در درونت می‌گذرد  آگاه‌تر شوی و زبانت در بیان آنچه در درونت می‌گذرد، توانمندتر شود.

----------------------------------------------

حرفای قابل تاملی هست .

گاها باید دست از بال بال زدن برداری و یکم به خودت صفا بدی.....

شاید اون صفا دادن هم مصداق این نباشه که باید روزی n  ساعت و n صفحه کتاب خوندن باشه .....شاید یه موسیقی قشنگ گوش کردن یا یه دونه فیلم باشه.....

بعضی وقتا کلی حرف تو ذهنت هست اما نمیشه گفتشون یا نمیشه نوشتشون....

 پ ن : راستی این فیلم رو هم ببینید....فیلم فوق العاده قشنگی هست .

البته لینک ترجمه فارسیش رو پیدا نکردم که براتون بزارم.انگلیسی روانی داره ( چندتا فحش انگلیسی جدید هم یاد میگیرید)...

(welcome 2009)

welcome 2009



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نشانه بلوغ؟!!!

چند درصد واقعا اینجوری هستیم؟


آنائیس نین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چند جمله حرف حسابی

چند جمله ای از راسل اکاف یکی از بزرگان حوزه مدیریت (تفکر سیستمی ) ....


هر جمله فقط ممکنه 10 تا 20 کلمه داشته باشه اما واقعا هر کدومش آدمو چند ساعت میبره تو فکر....


* هر چه یک فرد،‌ به حرفی که می‌زند درک کمتری داشته باشد، متعصبانه‌تر از آن دفاع می‌کند.

* بوروکرات، کسی است که می‌تواند هزار دلیل برای انجام ندادن یک کار پیدا کند، اما نمی‌تواند یک دلیل برای انجام دادنش جور کند.

* زمانی که یک کسب و کار را می‌خرید، آینده آن را بخرید نه گذشته‌اش را.


جمله اولش تا حالا هزار بار برا خودم پیش اومده و وقتی یادش میافتم واقعا بعضی مواقع خودم از دیدگاهم خجالت میکشم...

شاید جزء معدود قشرهایی که خیلی خوب بشناسم همین آدمای بروکرات هست، هفت روز هفته و 24 ساعت روز دارم باهاشون زندگی میکنم....

جمله سوم هم که دیگه خودش یه دنیا هستش.....

یه مدت پیش داشتم یه مقاله میخوندم ، اصلا خاطرم نیست که کی نوشته بودش اما جملات حرفای عالی ای زده بود :

برا ایران و عقب موندگی هاش نوشته بود ....

یه جورایی با جمله آخر راسل اکاف یه جور بودش ...

گفته بود درسته که ایران مثلا n  هزار سال قدمت داره و هر جا هر موضوعی میشه ما هی به گذشته برمیگردیم ..... اما ما فقط تو گذشته موندیم و قدمی برا آینده بر نداشتیم ....


راسل اکاف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هزینه خرکی!!!

پ ن : این متن فقط یکم نق نق هستش و یکمم حرف که نتونستم هیچ جایی بزنم به هزاران دلیل و اما و اگر...

هزاران بار تا حالا مخصوصا تو یک ساله اخیر این جمله رو شنیدم که وقتی آدم یه تصمیمی میگیره قطعا هزینه هایی داره که باید اونو پرداخت کنه ...

مثلا میخاد کسب و کار بزنه خب مسلما هزینه هایی شخصی رو باید پرداخت کنه مثلا یه چیز پیش پا افتادش اینکه وقت بیشتر صرف کنه....

در مقابل همه اینا برخی از تصیمیم ها هم هستش که نیازمند هزینه های خرکی هستن .....

ینی حالت عادی نمیشه اون تصمیم رو به اجرا گذاشت حتما باید یه سهم قابل توجهی از زندگیت رو به اون اختصاص بدی تا اون امر محقق بشه....

گاها اون هزینه های خرکی اعتماد به نفش هست یا منابع مالی یا خونوادت یا جووونی و یا هزاران چیز دیگه .....

نمیدونم این جمله از کی هستش ، فرموده :

اگه خدا فکر و آرزویی به ذهنت انداخت ، قطعا میتونی از پسش بر بیای .....

خب خدا رو شکر تا حدودی بعضیا این جمله رو به صورت شعار گونه دارن میگن اما در مقابلش هیچ وقت نمیبینن که چه هزینه هایی بعضا تلخ دارن براش پرداخت میکنن....

شاید بعضی وقتها دیوانه بازی باشه .....

شاید یکی از اون دیووونه ها هم خود من باشم که نمیدونم چرا مثه آدم بعضا نمیتونم زندگی کنم....

خب بزار  شروع کنم...

یکی از زمینه های مورد علاقه من بازاریابی هستش ینی عاشفاااانه دوسش دارم .....

و یکی دیگش تدریس و تحصیل تو این موضوع هست که به توان دو دوسش دارم ......

از قرار ، معلوم نبود که درس کارشناسی مکانیک تابستون تموم بشه ، ینی مثله روز روشن بود که ترم مهر که الان هم هست در خدمت اساتید و دانشگاه باشم خیر سرررم....

اما نمیدونم چه اتفاقی افتاد که تابستون مقطع کارشناسی بالاخره تموم شد و دیگه با خیال راحت میتونیم خودمون رو مهندس صدا بزنم ....

لااقلش این بود که میتونستیم بگیم که لیسانس داریم ( :/)

همیشه یکی از بهترین معیارهای من برا زندگی خودم تحصیلات بالا هستش البته تو رشته ای که دوسش دارم نه هر رشته ای ....

بعد از هزاران بار پایین و بالا کردن با خودم و دیدن آدم های مختلف که ارشد خوندن به درد نمیخوره اما یه جورایی میخاستم اون چیزی رو که دوسش دارم بهش برسم .....

اواسط شهریور بود ، تصمیم قطعی رو گرفتم .....

ینی اینکه اون چیزی رو که میخام بدستش بیارم .....و اونم قبولی تو یکی از رشته هایی است که میخاااممم.

تو همون اواسط شهریوز رفتم کتابایی که باید بخونم برا اون رشته رو خریداری کردم....البته یواشکی (:/)

چون قطعا اگه کسی میفهمید از دوستام و همکارام ، یه جور دیگه نگاهم میکرد.....

شروع کردم به خوندنشون .....

البته از همون اول این شرط را با خودم گذاشته بودم که فقط اول میخونم برا اینکه ببینم که اصلا میتونم بخونم یا نه ، پس اصلا زمان خوندن و این حرفا برام مهم نبودش .....

چند روز پیش بود که یکی از اقوام اومده بودن خونه و البته تو اتاق من ....

کتابا رو میز و جلوووم باز بود......

یادمه وقتی دید و وقتی نگاه به چشماش کردم دقیق میشد توش انواع ناسزاها رو توش خوووووند.....

واقعا خودم هم یکم گیجم وقتی به این جمله فک میکنم:

هزینه این کارم چی هستش ، چه الان و چه در چند ماه آینده؟؟؟؟؟





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰